قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2530
تاريخ الفي ( فارسى )
به عرض او رسانيدند كه طلبهء مدرسهء نظاميهء بغداد همواره مرتكب نامشروعات مىشوند و اكثر اوقات خود را در صحبت جوانان امرد مصروف مىدارند . بنابراين ، خليفه ، النّاصر لدين اللّه ، حكم فرمود كه طلبه را از مدرسهء نظاميّه اخراج نموده به جاى ايشان استربانان خاصّه در آنجا قرار گيرند . بعد از اين ، به اندكزمانى خليفه النّاصر لدين اللّه شبى حضرت رسالت پناه ختمى ، عليه و آله كرايم التّسليمات ، را در آن مدرسه با خواجه نظام الملك به خواب ديد و به ادب هر چه تمامتر نزديك حضرت رفته مراسم تحيّت و سلام به تقديم رسانيد . امّا جواب نشنيد ، بلكه چنان مشاهده كرد كه آن سرور روى مبارك خود را از النّاصر لدين اللّه گردانيده به جانب ديگر متوجّه شد . خليفه ناصر مىگفت كه من فى الحال از آن طرف خود را به نظر انور خير البشر رسانيده تحيّت و سلام گفتم . باز ديدم كه آن حضرت جوابناگفته از من روى مبارك بگردانيد . نوبت ثالث من باز پيش رفتم و از روى تضرّع و زارى به عرض رسانيدم كه : يا رسول اللّه ، از من چه جريمهاى صدور يافته كه موافق مزاج همايون آن حضرت نيفتاده ؟ آن حضرت فرمود كه : اى ناصر ، تا خواجه نظام الملك را از خود راضى نسازى من جواب سلام تو را نمىدهم و به حال تو نمىپردازم . آنگاه ، النّاصر لدين اللّه [ 299 ب ] نزد خواجه رفته از حقيقت رنجش خاطر او استفسار نمود . خواجه فرمود كه : من جهت طلبهء علوم دينيّه مدرسه ساختهام تا در آنجا متوطّن بوده تحصيل علوم شرعيّه نمايند و مثوبات آن سبب علوّ درجات من شود . به واسطهء خطايى كه يكى از متوطّنان آن بقعه صدور يافت ، رسم تعليم را از آن بقعه برانداختن و آنجا را طويلهء استران خود ساختن چه بود ؟ النّاصر لدين اللّه چون اين كلمات رنجشآميز از خواجه نظام الملك استماع نمود ، از روى نياز و استكانت « 1 » زبان به اعتذار گشاده گفت كه : من عهد كردم كه آن مدرسه را به رواج و رونق اوّل برده در اوقات آن بيفزايم و كتابخانهاى متّصل به آن بقعه راست كرده كتب نفيسه را بر آن مكان خجسته وقف نمايم . آنگاه خواجه راضى شد و حضرت رسالتپناه ختمى ، عليه و آله شرايف التّحيّات ، نسبت به خليفه ناصر عنايت و مرحمت ظاهر گردانيده او را در آغوش كشيد . و چون ناصر خليفه از خواب به حال انتباه درآمد ، همان ساعت حكم فرمود كه استربانان از مدرسهء نظاميّه بيرون روند و مقتضاى عهد را كه در خواب كرده بود به جاى آورده روز ديگر ، به بناى كتابخانه و وقف نمودن كتب نفيسه اشتغال نمود .
--> ( 1 ) . استكانت : زارى كردن ، عجز ، فروتنى . - و .